و پرده بالا می‌‌رود

چند وقتی‌ بود خوره ی روحم شده بود. که تجربه کنم نگارش پیوسته را در محیط مجازی و تحت عنوان "بلاگ" نویسی. و این فراخیم که توام می‌‌شود با اینرسیِ ذاتی‌ام در بر هم زدن شرایط حال، مدت زمانی‌ مرا وا‌ داشت از مزه کردن این تجربهٔ ناشناخته ی نو. و نمی‌‌دانم انتهایش کجاست. سیر بداهه را پی‌ می‌‌گیرم، و می‌سپارم افسار به باد. و پرده بالا می‌‌رود، بدون نمایشنامه. صحنه خالی‌ ‌ست... سکانس کلید می‌‌خورد ... شروع می‌‌شود...دیگر باید به دنبالش دوید.

/ 2 نظر / 8 بازدید
امیر نیکجو

این یکی عالی بود خوشم آمد و سایتی که نکوست از بلاگش پیداست

بهروز تابش

خودت برگشتی تو این سه سال به این پست اولت یا نه؟ D: ، من همین جوری خوندم ، یهو دیدم اینجام! نمیدونم چرا انقدر همه فکر میکنن سفر در زمان دور از دسترسه! فوق العاده بود ، یه دوستی میگفت همه رفتنشون دردناکه ، هنرمندا دردناک تر ، چون هر چی ازاون خیابونای انقلاب و جمهوری که گفتی دور بشی انگار همه چی از قبل هم بی معنی تر میشه، اگه یروزی دوباره دیدمش میتونم بگم خیلی مطمئن نباش.