پیانیست

لم داده‌ام روی یکی‌ از صندلی‌‌های راحتی‌ چرمی فرودگاه آمستردام. صندلی‌ بخش استراحتگاه فرودگاه که پذیرای سیل آدم‌هایی‌ ‌ست که از هر گوشه ی دنیا در این نقطه چند ساعتی‌ را منتظرند تا هواپیمای بعدی را سوار شوند و بپرند به یک گوشه ی دیگر دنیا. چشمهایم گرم خواب بی‌ خوابی‌ این چند روز آخر سفر و خستگی‌ پرواز تهران-‌آمستردام است. منتظر پرواز بعدیم هستم به سمت مونترال. طنین زنده ی پیانو به بالا موج می زند و می‌نوازد تارهای صوتی گوشم را. ترانه های مختلف یکی‌ پس از دیگری نواخته می شوند و منتهی‌ می گردند به تشویق مسافرین رهگذر در سالن. ترانه ها زیبایند و دلنشین، چرا که هر ترانه توسط مسافری بی نام و نشان نواخته می‌‌شود. پیانویی در وسط سالن فرودگاه قرار داده شده و مسافرانی که از آن حوالی رد می شوند دمی در کنارش درنگ می‌‌کنند تا ترانه زندگیشان را بنوازند با سرانگشتانشان. و چه باشکوه می‌نوازد هر مسافر وقتی‌ خود را در کنسرت پنج دقیقه‌ای بی‌ بدیلی می‌یابد مملو از شنوندگانی جهانی‌. و چه با شکوه است هارمونی زیبای هر ترانه که رنگ زندگی‌ می‌گیرد وقتی‌ با نت اشتباه نوازنده ی ناشناس از وزن می‌افتد و به آنی‌ تصحیح می‌‌شود همان دم.

 

گوشم نوازش داده می‌‌شود و من رفت و آمد سیل عظیم هواپیماهای نو مدرن را از پنجره دید می زنم که حسرتش برای ما مانده است عمری.  چه قدر دلم می‌خواست که نوازنده ی پیانو بودم. چه رویایی می توانست باشد تلاقی‌ آهنگ ژیلای استاد معروفی‌ که در قلب اروپا نواخته می‌‌شد و طعم پیانوی ایرانی‌ را غوطه ور می‌‌کرد در فضای فرودگاه، همزمان با عبور هواپیمای نو هما که از پنجره قابل رویت می‌‌بود.

 

 

می‌خواهم نوازنده پیانو شوم شاید هواپیماهایمان نو شدند.

/ 3 نظر / 9 بازدید
مهدی جعفری

آرزوی موفقیت دارم، انشاالله.

حکیم

سلام لینکتون کردم دوست داشتید ما رو لینک کنید

سه نقطه . . .

چه جالب... خوشم اومد باید یه سر برم فرودگاه آمستردام...