و ما این نسل مسخ شده ی مستأصل

و ما قرن هاست مسخ شده ایم به آن نقاش قلمدانی در رویایمان که چارپایه می‌‌گذاریم تا از شکاف خیال، پیرمرد سپیدموی را بینیم که به زن اثیری آن سوی جوی، گل نیلوفر می‌‌دهد.

و ما نسل هاست که شکوه این رویا را در خیالمان می‌‌زییم و چون چشم می‌‌گشاییم محصوریم مابین پیرمرد‌های خنزرپنزری و زن‌های لکاته.

و ما این نسل مسخ شده ی مستأصل

  
نویسنده : فرنود ; ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳٩٢