و رکورد ثبت می‌‌شود

چند سالی‌ پیش بود. روزنامه می خواندم. تهران، پائیزی بود. خاکستری بود ولی‌ دوست داشتنی. گزارشی بود از یک رخداد نو. جمع شده بودند از ارگانی‌ در بوستانی، مهیا کرده بودند بساط را تا تهیه کنند بزرگ‌ترین ساندویچ دنیا را. و کاش داستان به همین روال ختم شده بود. که ساندویچ را آماده کرده بودند، عکس یادگاری را انداخته بودند، جناب گینس ثبت کرده بود رکورد را در کتابش و ملت هم میل می‌‌کردند ساندویچ را و حظ می‌‌بردند. ولی‌ تراژدی شده بود. با تمدن مثل زدنیمان هجوم آورده بودیم و سوژه محو شده بود به طرفت العینی پیش از ثبت رکورد. خبر را که می خواندم پاییز بود. سردم شد ولی‌ هوا هنوز به سردی نرفته بود. چهار راه ولی‌ عصر ماشین‌ها در هم می لولیدند، کوه‌ها در افق نا پیدا بودند و تئاتر شهر دوست داشتنی

 

از در اصلی‌ دانشگاه که می‌آیم داخل، مجسمه جناب مک‌گیل است به سال هزار و هشتصد و بیست و اندی. باد در پالتویش پیچیده، کلاهش را با دست چسبیده و عصا زنان در یخ پیش می‌‌رود. بوران بوده لابد در این سرزمین یخی. در زمین چمن وسط محوطه دانشگاه، میز چیده اند، چادر‌ها به پا کرده اند. رخداد جدیدی نیست. هر روز برنامه‌ای به پا می شود گوشه ای از این دانشگاه. جمعیت گله به گله پرسه می زند. کوه‌های پشت دانشگاه پاییزی ‌ست. از تریلی خروار خروار سالاد میوه خالی‌ می‌‌کنند درون ظرف عظیم روی ترازوی بزرگی‌. چند صد کیلو، چند هزار کیلو. ترازو پنج هزار کیلو میوه خرد شده را ثبت کرده است. ملت می‌‌آیند. نه چندان به تعداد. ظرف‌ها را پر می‌‌کنند آرام آرام و میوه‌ها را نوش جان. باد خنک می‌پیچد در همه جا. منظره رنگارنگ پاییزی کوه بی‌ نظیر است. وزن ثبت شده آرام آرام کم می‌‌شود. ساعتی‌ گذشته، دیگر چندان کسی‌ هم نمی‌آید به این سو. ترازو می‌‌ماند روی سه‌ هزار کیلو. میوه‌ها دیگر طرفداری ندارند. هماهنگی‌‌ها انجام شده تا منتقل شود به خیریه. مسئول برگزار کننده عکس یادگاریش را انداخته است. رکورد بزرگترین سالاد میوه دنیا ثبت می شود در گینس

  
نویسنده : فرنود ; ساعت ٧:٤٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ مهر ،۱۳٩۱